چراااااااااا؟ چرا دیگه نمی نویسی؟ لعنت به من! اون وقتا که وبت رو می خوندم، پست قبلی یادم مونده بود و تازگی ها توی معماری یه جایی ازش استفاد کردم. الا اومدم که روباره بخونمت دیدم این پست چه آشناست. واقعن چرا؟؟ خواهش می کنم بیا و دوباره بنویس. خواهش به معنای واقعی خواهش
بهناز جان سلام نوروزت مبارک ... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم
نمي دونم تا به حال از روش هاي تحليل رويا از ديدگاه فرويد يا يونگ استفاده كردي يا نه ؟ البته به تنهايي نمي شه و فقط توي جلسات تحليلي با كمك يك سايكوتراپيست مي شه انجامش داد ولي اگه بري سراغش مي بيني توي اين خواب ناخودآگاه تو چقدر هوشمندانه و فوق العاده باهات حرف زده . نوشته هاتو كه مي خونم از اين آگاهي ذهني بالايي كه داري لذت مي برم
از ده سال پیش، آنهم در ۱۸ سالگی با نام مستعار « باران» وبلاگ نویسی هایش را شروع کرد. از ۵ سال پیش با اسم واقعی اش در وبلاگ « بهناز میم» نوشته هایش را از سر گرفت. با هیچکش سر جنگ ندارد. نوشته هایش جنسیت ندارد. اگر بخواهد اشک شما را هم در می آورد. متنی را از او انتخاب کردیم که قابلیت های یک رمان نویس را به رخ می کشد. http://marde-rooz.com/?p=20609
۲۲ نظر:
همین برا من اتفاق افتاده بود
حکایت اون یارو شده که هی بر میگشت و به طرف میگفت ببخشید پشتم به شما هستا !
mikhonamet :)
کسی به من، به زندگی من تجاوز کرده بود، و من تمام مدت از او، از همه معذرت می خواستم، خیلی شرمگین. تو دنیای واقعی. دنیای خیلی واقعی.
بنویس
چرا نمی نویسی آخه؟
همیشه فکر میکردم مرگی که نمیکشه ترسناک تره ، اما کم کم دارم احساس میکنم خوابی که مطمئن نیستی واقعیت باشه هولناک تره! ... به شدت هولنلک .....
بعد از مدتها ، اينجا بودن لذت بخش بود
ما کجا می تونیم بهناز میم بخونیم؟ اینجا که نیست. تو پلاس که نیست. پس کجاست؟!
عالیست دوست عزیز مه هم از جمله باز دید کننده این وبلاگ هستم و برای تبادله لینک میتانی اینجا را ببنی
www.beganna.blogspot.com
خوش به حالت که توی خواب اینو دیدی. این وضعیت فعلی منه در دنیای واقعی. البته الان بهترم. نمی گذارم ادامه پیدا کنه.
بعد بیایی به خودت بخندی...
چیزهای عادی توی خواب غیرعادی میشوند و شاید اون موقع تو کار اشتباهی کردی که لباس زیر داشتی
چراااااااااا؟ چرا دیگه نمی نویسی؟ لعنت به من! اون وقتا که وبت رو می خوندم، پست قبلی یادم مونده بود و تازگی ها توی معماری یه جایی ازش استفاد کردم. الا اومدم که روباره بخونمت دیدم این پست چه آشناست. واقعن چرا؟؟ خواهش می کنم بیا و دوباره بنویس. خواهش به معنای واقعی خواهش
اینو دیدی بهناز میم عزیز؟
theoldreader.com
همون ریدر خودمونه!
عضو شو که دوباره فالورت بشیم !
:)
بهناز جان سلام
نوروزت مبارک ...
من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن...
من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی
ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی...
منتظرتیم
آپدیت
نمي دونم تا به حال از روش هاي تحليل رويا از ديدگاه فرويد يا يونگ استفاده كردي يا نه ؟ البته به تنهايي نمي شه و فقط توي جلسات تحليلي با كمك يك سايكوتراپيست مي شه انجامش داد ولي اگه بري سراغش مي بيني توي اين خواب ناخودآگاه تو چقدر هوشمندانه و فوق العاده باهات حرف زده .
نوشته هاتو كه مي خونم از اين آگاهي ذهني بالايي كه داري لذت مي برم
:)
خواب جالبی بود .... !
سلام.
فکر کردم شاید بخواهید بدانید.
http://mr-mrs-sin.blogfa.com/
هفتمین پست از بالا نوشته قدیمی شما را عینا به اسم خودشان "دزدیدهاند"
از ده سال پیش، آنهم در ۱۸ سالگی با نام مستعار « باران» وبلاگ نویسی هایش را شروع کرد. از ۵ سال پیش با اسم واقعی اش در وبلاگ « بهناز میم» نوشته هایش را از سر گرفت. با هیچکش سر جنگ ندارد. نوشته هایش جنسیت ندارد. اگر بخواهد اشک شما را هم در می آورد. متنی را از او انتخاب کردیم که قابلیت های یک رمان نویس را به رخ می کشد.
http://marde-rooz.com/?p=20609
خنده دار نبود ...
سلام .با تبادل لينک موافقيد .
ارسال یک نظر